بابا....اصن به من چه که...نیچه کجا به دنیا اومد!!!...کانت سر کوچشون چند تا بقالی بود....سایز شلوار هگل چند بود...فروید وقتی خوابش می گرفت چه مشروبی نوش جان می کرد...مارکس چند بار به زنش گفت قورباغه...ولم کن بابا.....
من نمی خوام بدنم چه سالی به دنیا اومدم...کی قراره برم...کی قراره بفهمم....من نمی خوام بفهمم...من دوس دارم گنگ باشم....
من دوس دارم عین احمق ها بشینم و زل بزنم....به حرکت ماشی ها...به حرکت دلفین ها...به دزدی گربه ها از پستوی رستورانا....دوس دارم..ببینم که تو مترو پسری دستشو می کنه تو جیب بارونی BOSS کرم رنگ مرد بغلیش و ۴ تا هزاری در میاره...و می زنه به چاک...و من صدام در نمی آد....
دوس دارم بشینم رو زمین نسکافه بخورم با...طعم موسیقی سی دی منم...هر چی که بود....
به من چه که موتزارت سمفونی نه رو دوس داشت یا ۱۷ رو.....
به من چه که...موبایل چه جوری کار می گنه...
منو سننه...که لیزر چیه...کامپیوتر کی اختراع شد.....گراهام بل ریش داشت یا نه؟
من می خوام آزاد باشم.....می خوام بشینم روی صندلی لهستانی گوشه اتاقم...پشت میز بلوط قهوه ای سوختم....چراغ مطالعه ی یادگار پدر بزرگمو روشن و کنم..و های های بنویسم....
به من چه که هیچ کی نوشته هامو دوس نداره...
به من چه که...نمی تونم بفروشمشون....
به من..چه؟!...که....
جدی به من چه؟!
ولی اخه من صندلی لهستانی ندارم....پس باید برم بخرم.....قیمتش چنده؟!
به من چه که قیمتش چنده؟!...
نه به من مربوطه....پس باید نوشته هامو بفروشم....
ولی کسی مزخرفات منو نمی خره که.....میگه این دری وری ها چیه!...
پس چی کار کنم؟!.....
نکنه یه چیزایی تو این دنیای مزخرف آدما به منم مربوطه...
خوب اصن من نمی خوام آدم باشم...
-ولی هستی..
-نیستم
-هستی.....
-راس می گی ما که باهم تعارف نداریم..کسیم این ورا نیس...آره....منم خیر سرم آدمم.....خوب...آخه من دوس ندارم....من از کار کردن بدم میاد...من از پول بدم میاد...من از پول دادن و چیزی گرفتن بدم میاد....به نظرم پول توهینه....خرید زشته.....بهره کفره.....چک.. شرکه.....سفته ...قباحت داره....
چرا پس به هم اعتماد نداریم؟!...
من شعر می گم...تو بهم نون بده....
من داستان می نویسم....
تو واسه بچم جوراب بدوز...
من تو نمایشم بهت نقش می دم....تو...یه صندلی لهستانی واسم بخر....
- نه بابا....دیگه چیزی نمی خوای؟!....
-زیادی گفتم؟!.....آره اینم که همون شد.....نمی شه....نه ...حتما نمیشه دیگه....پس من چی کار کنم؟!؟!؟!!؟!؟!؟!؟؟!
-آدم شو!
-.....................آخه سخته...
-آره تنبلیت می یاد...
-نه..نمی دونم...شاید...ولی من از ما می ترسم!!!!....من اگه هزار تومن بهم بدی ..بگی برو سر کوچه آبلیمو بخر بیار....بقیه ی پولمو گم می کنم!!!..چه برسه به این که بخوام حساب پس اندار کوتاه مدت تو بانک سامان باز کنم....
-خودتو گول نزن....تو تنبلی...نمی خوای یاد بگیری...
-یه ذرش قبول...ولی به خدا راس می گم.....
-می دونی چیه!!!...یه هفته مث بقیه شو...ببین چه جوریه....موبایل بخر...کفش دیزل ۱۲۰ تومنی پات کن...برو بانک عابر بانک بگیر....ماشینتو اسپرت کن....برو فست فود با رفیقات!!!.....
-داری مزرخف می گی....من نمی گم اینا بده.....
-میگی
-نمی گم..
-تو خودتم نمی دونی چی میگی....
می تونم دیگه هیچی ننویسم....؟!
-آره وبلاگ خودتو زورت که نکردن...
....